خیمه گاه قمر بنی هاشم


بزرگ مرد تاريخ

پيوند ها
 
 
لوگوي دوستان
گنجينه احاديث

جستجو گر گوگل

//*start of ashoora.ir ashoora*

 دایرکتوری یوسف زهرا = اولین و بزرگترین دایرکتوری ارزشی نویسان

زینت زن=حفظ حجاب onLoad and onUnload Example



موضوع: امام علی علیه السلام

شيرين زباني:

روزي علي (ع) در منزل نشسته بود و دو کودک خردسال او عباس (ع) و زينب (س) در طرف راست و چپ ايشان نشسته بودند. علي (ع) به عباس (ع) فرمود : «بگو يک». گفت : «يک». فرمود «بگو دو» . گفت : «حيا دارم با زباني که يک گفتم ، دو بگويم». علي (ع) چشمان عباس را بوسيد. بعد زينب (س) گفت : «پدر جان آيا ما را دوست داري ؟». فرمود : «بله ، فرزندان ما پاره هاي جگر ما هستند ». گفت : «دو محبت در دل مردان با ايمان نمي گنجد. دوستي خدا و دوستي فرزند. ناچار بايد گفت : به نسبت به ما مهرباني ، ولي محبت خالص براي خداست». اين جمله ي زيبا از زبان زينب خردسال ، براي علي (ع) جالب بود . نسبت به آن دو کودک ابراز محبت کرد و آن دو را تشويق کرد.

منبع: ..::░دعا كنيد آقا بياد░::..

http://mehdi8285.blogfa.com/cat-8.aspx


   نوشته شده در یکشنبه 20 مهر1393  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
دلم گرفته، نه، باید بگم که دلم خیلی گرفته... شایدم خیلی خیلی دلم گرفته

حال خوبی ندارم... شایدم حال بدی دارم...

وقتی دارم نگاه می کنم و می بینم که خیلی ها همین روزها راهی کربلا میشن من افسوس میخورم و ناراحت میشم که چرا اون موقع که همه داشتن ثبت نام میکردن من بی خیال بودم...

به هر حال آقا من رو نطلبیده و من هم دلم گرفته و خیلی ناراحتم...

یاد زمانی افتادم که با شهید حجت الله رحیمی صحبت میکردم. وقتی یه ربع قبل از شهادتش در خروجی پادگان دژ سرگرم صحبت کردن بودیم، بهم گفت:

اگه کاری داشتی بگو با حجت رحیمی کار دارم...

منم بعد از این موضوع چند بار بهش گفتم حجت یادت که هست! الان کارت دارم: کربلا میخوام...

ولی هنوز کارم رو انجام ندادی...

میدونم که هوای من رو داری حجت جان

کربلا میخوام، زیارت آقام ابالفضل...

امیدوارم آقام قمر منیر بنی هاشم به همین زودی ها خونوادگی کربلا رو نصیب ما کنه...


   نوشته شده در شنبه 23 آذر1392  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

((يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجهِ الْحُسَينِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِّ اَخيكَ الْحُسَيْنِ))


ای که غم واندوه از چهره برادرت حسین می زدایی/غم واندوه مرا برطرف کن...


   نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1392  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

اینجا مسجد فاطمة الزهرا،خیمه گاه حضرت عباس است...

















   نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1392  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام


آسانترین گر در زبان است آب خوردن

گاهی فراتر از توان است آب خوردن

باید فقط عباس باشی تا بفهمی

مشکل ترین کار جهان است آب خوردن


   نوشته شده در جمعه 17 آبان1392  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

ای کـــــه حاجــــت ز حســـــین میـــــطلبــــی دقـــت کن...
پــــــرچـــــــم شــــــاه بــــــه ســــوی حــــــرم عــــــباس اســـــــت...


   نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1392  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

1. حاج منصور ارضی

ردیف

موضوع

پخش اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ستاره می خیزد، این ساقی عطشان 785 0:10:46

2. مهدی اکبری

ردیف

موضوع

پخش اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد 1,254 0:10:08
2 همه جا  جار می زنم  با این نوای منجلی 308 0:02:33
3 ای عمو با چشم خونین، حال زار بلبلت بین 570 0:04:46
4 یاس را احساس معنا می کند     عشق را ... 243 0:01:59
5 ای علمدار   ای علمدار   ای علمدار حسین 339 0:02:48

3. مُلا باسم

ردیف

موضوع

پخش اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ماالبین، یحسین، من زغری شاب رأس 672 0:05:43

4. مجید بنی فاطمه

ردیف

موضوع

پخش اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 میون ظهر سرخ آسمونه 1,430 0:08:06
2 من موج فراتم که همش در تب و تابم 654 0:03:41
3 دل ما مقیم عرش خداست 432 0:02:47

5. روح الله بهمنی

ردیف

موضوع

پخش اجرا

حجم
(KB)

زمان
2 دلبر و دلداده و دلدار   اباالفضل 169 0:01:24
3 عباس    بی شک تو بهترینی 432 0:03:39


   نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1392  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

الا یا ایها الناس، جوونیم نذر عباس

چند وقته که روی کفن شهادتین می نویسم

یا کاشف الکرب حسین، اینه شهادتین من

وقتی که تشییع می کنن، جنازه منو همه

دلم میخوا بالا سرم بیاد امیر علقمه

برای غسل این غلام، رفت علقمه آب بیاره

یه ذره خاک تربتو، زیر زبونم بزاره

امید دارم که قبر من بوی گل یاس بگیره

توی سرازیری قبر دستمو عباس بگیره

وقت سؤال جواب من، همین برا من سنده

که سینه و دستای من بوی ابالفضلو میده

بوی ابالفضلو میده

دانلود همین مداحی از سید مهدی حسینی

http://dl.aviny.com/voice/marsieh/hazrat_abbas/hoseini_04.mp3


   نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1392  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت زهرا سلام الله عليها

آخرش حاجتمو من می گیرم             یه روز از عشق تو مولا می میرم

دیشب شب وفات حضرت ام البنین علیها السلام بود، مادر صاحب هیئت.

دیشب نوکری همه به دست حضرت عباس به مادر ما، حضرت زهرا سلام الله علیها تحویل داده شد.

مطمئنم دیشب هر خادمی هر حاجتی داست به مدد باب الحوائج حضرت عباس علیه السلام به اون می رسه.

ان شاءالله...

التماس دعا

یا زهرا سلام الله علیها


   نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

نام ونسب فاطمه کلابيه:

نام او فاطمه بود که بعدها پس از ازدواج با حضرت علي (عليه السلام) با کنيه‏ "امُّ البنين" (مادر پسران) مشهورشد. پدر و مادرش از خاندان بني کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) بودند و داراي خوبيها و صفات خانوادگي مشترک بودند فاطمه دختري پاکدل وباتقوا بود ...


   نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1392  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
قريب سى سال قبل مبتلا به مرض سرطان حنجره گرديدم و همه دكترهايى كه مرا مداوا كرده بودند از علاج و بهبودى من مايوس شده و گفتند: كه مرض تو قابل معالجه نمى باشد بطورى كه ديگر قادر به صحبت كردن هم نبودم .
مايوسانه از تهران به بندر برگشتم . روزها به طور سخت و پياپى مى گذشت تا اينكه اياّم محرّم فرا رسيد، بنده چون اياّم محرّم الحرام براى تبليغ دين منبر مى رفتم ، با خود انديشيدم كه منبرى اينجا من بودم ، همه از اطراف براى عزادارى ((حضرت سيدالشهدا (ع ))) به اينجا مى آمدند و من بر ايشان منبر مى رفتم ، امّا امسال ديگر محروم شده ام بارى ، با ياس و دلتنگى زياد، در منزل بسترى بودم .
روزى ((كتاب العّباس )) نوشته ((مرحوم سيّد عبدالرّزاق مقرم قدس سره )) را مطالعه مى كردم ، به اين مطلب رسيدم كه نوشته بود: ((اگر كسى حاجتى داشته باشد و متوسل به ((ام البنين (عليه السلام ))) مادر حضرت ((قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (ع ))) شود و روز شنبه هم به نيت حضرت روزه بگيرد، حاجتش برآورده مى شود)). در همان آن توسّلى پيدا كرده و گفتم : ((يا ام البنين ، ما هر سال مثل امشب گريه مى كرديم و منبر مى رفتيم ولى امسال محروم شده ايم .))
وقت نماز مغرب و عشا شد، نماز خواندم ، گويى كسى به من گفت : به مسجد برو، در مسجد برنامه عزادارى بر پا بود ولى من در آنجا حضور نداشتم و منبرى هم كه مردم براى انجام سخنرانى در دهه محّرم الحرام به مسجد آورده بودند خالى بود. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و در منزل بنشينم ، لذا به طرف مسجد حركت كردم . به درب مسجد كه رسيدم ، مردم با ديدن من شروع به گريه كردند. من هم متاثر شدم كه امسال نمى توانم كارى بكنم .
امّا پس از آنكه وارد مسجد شدم ، بى اراده به طرف منبر حركت كردم تا كنار منبر رسيدم ، و سپس از پله هاى منبر بالا رفتم . (براى چه بالاى منبر مى روم ؟!)، خودم هم نمى دانم .

پس از آنكه در بالاى منبر قرار گرفتم ، يكدفعه شروع كردم به ((بسم الله الرحمن الرحيم )) گفتن و يك ساعت و نيم صحبت كردم . چه مجلسى شد همه ناله و گريه و ضجه مى زدند انگار نه انگار كه من آن آدم قبلى مى باشم . متوجّه شدم كسالتم رفع شده است از آن وقت الى يومنا هذا ديگر بحمداللّه كسالتى ندارم . اين است معجزه پسر رشيد ((ام البنين (عليه السلام ) حضرت ابوالفضل العباس (ع ).))

منبع: قادر


   نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: به طرف خدا
***

یا اباالفضل العباس! ای آقای خوبم...

ای کاش آن روز که تو را دور سر حسین علیه السلام چرخاندن، ما را نیز دور سر تو می چرخاندن...!

خدایا! به حق عبد صالح خودت اباالفضل العباس، ما را در راه  قرآن و امام زمان  استوار کن...آمین


   نوشته شده در سه شنبه 19 دی1391  توسط خادم 



موضوع: امام حسين عليه السلام

مپندار فقط عاشورائیان را به این بلا آزمودند و بس

کربلا به وسعت تاریخ است!!!

ای دل چه میکنی؟؟؟

 می روی یا می مانی؟؟؟

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود...

افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند


   نوشته شده در شنبه 4 آذر1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: امام حسين عليه السلام

به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید . البته پیش از آن نیز چندین نوبت . همرکاب با سیدالشهداء علیه السلام به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود . عباس علیه السلام ، مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود . وقتی وارد فرات شد ، با آنکه تشنه بود ، اما بخاطر تشنگی برادرش حسین (علیه السلام) آب نخورد.


   نوشته شده در شنبه 4 آذر1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: به طرف خدا

تصاویر ، طرح‌های گرافیكی ، زیارت عاشورا ، تلفن همراه و كتاب الكترونیك


   نوشته شده در شنبه 4 آذر1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

شب تاسوعا نزدیک است....

ای اهل حرم ! میر و علمدار نیامد....

سقای حسین - سید و سالار نیامد


   نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1391  توسط خادم 



موضوع: به طرف خدا
تقریبا محرم سال 88 بود یه کم اینور اونور؛ یه پارچه بزرگ قرمز رنگ توی سالن امتحانات... همه میگفتن این پارچه رو ضریح حضرت عباس بوده ....همه میرفتن بوسش میکردن وحاجاتشونو میگفتن وبعضیام اشک تو چشاشون جمع شده بود....داشتم همه رو نظاره میکردم .واما من !!!


   نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: داستانهاي واقعي هیئت

سفر به سرزمین عشق "کربلا" ۵

خدایا ...

چه روز سختی ....

قراره بریم جایی که دستان حضرت عباس برای خدا از بدنش جدا شد...

جایی که وقتی امام حسین رسید ، خم شد و دستان حضرت عباس را بوسید و بر چشمش گذاشت...

مقام دست چپ ، نزدیکتر به خیمه هاست، اگر بر فرض جابجا نشده باشند، پس دیرتر از بدن سراسر تیر بار شده ی، حضرت عباس جدا شده...

کمی آنطرف تر ، مقام دست راست حضرت عباس... خدایا ! چه می بینم !؟

به خدا به نوشتن نمی شود...

به شنیدن نمی شود...

باید بروید و ببینید...

اگر با دلت نروی، با دیدن هم نمی شود...

باید با دل رفت...

انجا که وقتی دست جدا شد، سقا ناامید نشد، مشک را به دندان گرفت ..! اما وقتی مشک سوراخ شد..! آب و آبرو با هم ریخت!

سقا روی برگشت به خیمه را ندارد! او به رقیه و سکینه قول آب داده است! حالا با کدام رو به خیمه برگرده...!؟

....

برادر ! برادرت را دریاب...

حسین جان ! تا زنده ام مرا به خیمه نبر! من روی دیدن سکینه را ندارم...

مرا همین جا بگذار.....

....

فدای دستان تو شوم

دستان تو آنقدر مقام بالایی دارند ، که در قیامت برای شفای کل شیعه ها کفایت میکند...

عالم به فدای دستان تو...

***********************

به یکی از بچه مذهبی ها گفتم : چرا اینقدر کربلا میری؟ پولت رو در راه کمک به فقرا، برنامه های مذهبی و... بده..

بهم گفت بذار بری ، می فهمی!؟

الان اعتراف میکنم: رفتم ... تازه فهمیدم چی میگفت..!

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ، ساکن شود***** بدیدمش و مشتاق تر شدم...

خدایا ! توفیق زیارت بین الحرمین را یکبار دیگر ، نه!  چند بار دیگر... خدایا! تا امکان دارد توفیق زیارت کربلا را به این بنده روسیاه بده. آمین

یا حضرت عباس...

گفته بودم که بیایم که غم دل با تو بگویم... چه بگویم، که غم دل برود،تا که ببینم صحن و سرا را ...


   نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت زهرا سلام الله عليها

طاعات قبول
یکی از علما ساکن شهر کربلا بودند ، ایشون هر روز به حرم امام حسین میرفتند و زیارت میکردند، ولی هفته ای یکبار به حرم حضرت عباس میرفتند...
در عالم خواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) رو می بینند، به حضرت زهرا سلام میکنند، حضرت ناراحت هستند. عرض میکنه ؛ یا حضرت زهرا از بنده خطایی سر زده ؟ چرا ناراحت هستید؟ حضرت زهرا فرمودند : کم به زیارت فرزندم میروید؟
آن عالم گفتند: من هر روز به زیارت حرم امام حسین میروم...
حضرت زهرا می فرمایند: بله هر روز به زیارت فرزندم حسین میروی ، اما جز اندکی به زیارت فرزندم عباس نمی روی ..!؟
اینمقام حضرت عباس است...
(نقل از کتاب پرچمدار نینوا- محمد محمدی اشتهاردی- انتشارات مسجد جمکران)


   نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1391  توسط خادم 



موضوع: داستانهاي واقعي هیئت

سفر به سرزمین عشق (خادم العباس)  ۴

میخواهم از روزی بنویسم ...

روزی که به خیمه گاه حسین در کربلا رفتیم... اما خدایا! میدانم اگر به لیاقت ما بود، من اینجا نبودم ...

خیمه گاه به حرم امام حسین نزدیکتر از حرم حضرت عباس است، می دونی که چه میخوام بگم... آره حضرت عباس روی برگشت به خیمه گاه رو نداشت و برای همین دور از خیمه گاه موند و در همون جا  به خاک سپرده شد...

وارد که میشی - خیمه گاه حضرت عباس است... گویی که از بقیه خیمه ها به دشمن نزدیکتر بوده برای دفاع - برای جلوگیری از نفوذ اون نانجیبها ، برای حمایت از خیمه گاه و برای جان فدا کردن در راه امامش ...

خدایا! اینجا خیمه گاه حسین است! و این خیمه باب الحوائج- سقای کربلا اباالفضل العباس ...

 حسین جانم!  به پرونده ما نگاه نکن ، همینجور قبولمون کن...بذار بیایم توی خیمه گاه تو !

بذار یه لحظه بوی تو رو بگیریم ...

بذار بوی خدایی بگیریم....

اینجا خیمه گاه امن الهیست...

چه حال و هوایی دارد ... گویی هنوز صدای کودکان می آید... از عمو انتظار آب را دارند

به کی بگم خدایا! هنوز میاد صدایی !

یکی با دست بسته! میگه عمو کجایی!؟

همه منتظر بودند عمو به خیمه گاه برگرده ، اما حسین تنها برگشت ... حسین جان چرا خمیده راه میروی !؟ نکند ........از عباس چه خبر!؟

رقیه که به عمو امید داشت، لحن صحبتش عوض شد...

دیگه کسی آب نخواد... آخه بابام سقا نداره....

(دسته خودم نیست ... نمیتونم بنویسم !)

 


   نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

به کی بگم که قلبم، تو کربلا جا مونده

تو کربلا جا مونده ...

 

به کی بگم که دوریت، دل منو سوزونده

دل منو سوزونده ...

یا ساقی العطاشا ، عباس یا ابالفضل ...

 

به کی بگم خدایا! که دردمو بدونه ، به اشک من نخنده ، نگه شدی دیونه ...

نگه شدی دیونه ...

 

به کی بگم چه شور و بگم چه حالی داره ...

وقتی آدم سرش رو روی ضریح میذاره

 

به کی بگم  که چشمام بهشت اونجا دیده

کنار کف العباس ، به حاجتش رسیده ...

 

به کی بگم که اونجا ، هنوز میاد صدایی ...

یکی با دست بسته ، میگه؛ عمو کجائی !؟

میگه؛ عمو کجائی!؟

 

به کی بگم شنیدم ، صدای کاروانی ...

اون کاروانی که زینب، می کرده ساربانی ...

 

به کی بگم تو دنیا ، امید من همینه ...

فقط برای یک بار کربلا رو ببینه ...

 

امشب دلم دوباره ، تنگ برات ابالفضل

باز می خونم زیر لب ، جونم فدات ابالفضل

جونم فدات ابالفضل

جونم فدات ابالفضل ....

 


   نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: داستانهاي واقعي هیئت
داستان کربلای یکی دیگه از خادمان هیئت (کنیز العباس)

امسال حال غریبی داشتم نیمه شعبان.
مثل هرسال نبود ....
بغض ودلتنگی بود و....
برای آقادرد دل نوشتم ازاینجایش به بعدبرای شمامینویسم .
گفتم :آقاجایی خوانده بودم که میگفت یارمن ؛ یوسف نیا !اینجاکسی یعقوب نیست و... گفتم چرا اینجور نوشته اند بگذارید من ادامه دهم ؛یار من یوسف بیا! بیاوهرچند ما آدمها کسانی نیستیم که شما میخواهید اما با این حال بیاییدتا به ما رسم وفا ومهر ویاری بیاموزید، مثال عمویتان عباس که چگونه عشق کرد واملاءکردرسم  وفا و وفاداری راباخون ولب تشنه... بیا و بیاموز رسم عاشقی را که آدمها دارند یادشان میرود؛ دارند فراموش میکنند، بیا و نگذاردرگذرزمان گم شویم ....

***

تقریبا محرم سال 88بود یه کم اینور اونور؛یه پارچه بزرگ قرمز رنگ توی سالن امتحانات ...همه میگفتن این پارچه رو ضریح حضرت عباس بوده ....همه میرفتن بوسش میکردن وحاجاتشونو میگفتن وبعضیام اشک تو چشاشون جمع شده بود....داشتم همه رو نگاه میکردم ... اما من !!! چراهیچ حسی نداشتم ؟خب یه پارچه که روی ضریح بوده...نمیفهمیدم اصلا نمیفهمیدم .نمیتونستم حسش کنم... برا اینکه ضایع نشم ودوستام نگن این خدا پیغمبرسرش نمیشه رفتم پارچه قرمز رنگ رو بوس کردم، فقط به خاطر اسم نوشته شده روی پارچه..یاابوالفضل العباس (علیه السلام)....چه میدونستم شروع عاشقی همین نقطه است همین جا ...سالن امتحانات... کنار این پارچه......مدتی گذشت یه روز توی همون سالن امتحانات یکی از بچه ها رفته بود کربلا داشت تعریف میکرد ...من وسط حرفاش رسیدم، آخر حرفاش که شد بابچه ها بحث کربلا شد، قبلنا شنیده بودم همه آرزوشون اینه اول برن کربلا بعد مکه یکی از بچه ها ازم پرسید؛ اگه بری کربلا اول میری حرم کی؟  امام حسین یا حضرت عباس؟ گفتم: میرم حرم امام حسین آخه بزرگتره واحترامش واجبه.  دوباره یه فکر کردم گفتم نه اگه آدم بخواد بره جایی باید اول اجازه بگیره منم اگه بخوام برم پیش امام حسین، اول باید اجازه بگیرم خوب میرم حرم حضرت عباس ..آره اول میرم حرم حضرت عباس ...گفتم چرا این سوال رو پرسیدی گفت میخواستم ببینم جوابت چیه، آخه هرکی بره کربلا بایداول بره حرم حضرت عباس. ومن اصلا نمیدونستم اینجوریه تازمانی که دوستم بهم اینو گفت!!! بعدازیه هفته اسمم برا مکه دراومداز10یا15نفرشدم نفر اول، آخه سهمیه مکه برا سه نفر بود فیش بانکی روواریزکردم اما دلهره داشتم نکنه نتونم برم مکه ؟؟؟....نکنه نطلبه ؟؟؟رفتم خونه... یه مشکلی پیش اومد مجبور شدم زنگ بزنم وبگم من نمیتونم بیام مکه .....یه دل سیر گریه کردم وباخدا قهرکه اگه اینجور میکردی و.... . اما یهو  حرف دوستم یادم افتاد و به دلم برات شد، گفتم خدا حالا که اینجوری شد اول میرم کربلا بعد میام مکه ...

...اماخدایا من وکربلا ؟؟..اصلا مگه منو میپذیرن خدا که ردم کرد باچه روییی میگم کربلا اصلا من که خونواده اجازه نمیدن بدون خودشون یادوستام جایی برم اونم کربلا بااین اوضاعش بمب وانفجار و...ناامیدگله مند تااینه شدتیرماه و رمضان 1389 طرح ضیافت اندیشه دانشجویی و...بعضی برنامه ها  تا 12یا 2 نصف شبم طول میکشید،مثل مناجات ها، یه شب دلم گرفت! بغضی تو گلوم بود دوست داشتم گریه کنم. بچه ها ازم میپرسیدن کسی چیزی گفته؟ کسی حرفی زده؟ گفتم: نه . واقعا نه فقط دلم گرفته دلیلشم نمیدونم مگه میشه آدم بدون دلیل دلش بگیره، من میگم آره !!!.گوشی یکی ازبچه ها روگرفتم پر بود از مداحی در مورد امام حسین وکربلا ... فکر کنم اولین آهنگی که گوش دادم این بود : تادستتوتوآب زدی موجای دریاشد آروم و..(آخه همونشب بلوتوثش کردم رو گوشی خودم). آخه اونشب حالم خیلی بدبود دلم دنبال بهانه بود بهانشم جورشد بچه ها مشکوک شدن گفتن دروغ میگی چیزی شده تو نمیخوایی به ما بگی فقط گفتم بچه ها من کربلا میخام بچه هام با من شروع کردن گریه ....چه شبی بود اونشب .... طرح تموم شد گفتن کسایی که تو طرح بودن، امتیازبندی میکنن هرکی صد باشه میبرن مکه وکربلا.  امتیاز منم شد صد و... تصویب طرح عتبات وعمره تق ولق بود یه بار میگفتن میبرن یه بار میگفتن بودجه نداریم....توخوف ورجا وامیدواری دادن به خودم بودم ، ساعت 8 شب شد ، یکی از بچه های نهاد رهبری تلفن زد گفت اسم تو با بعضی از بچه ها براکربلا دراومده ...

وای خدای من! مگه میشه!؟  شیرین ترین خبری که توعمرم شنیده بودم اشکام بند نمی اومد، مامانم پرسیدچی شده نتونستم جواب بدم فکرکرده بوددوستام تصادف کردن یا مشکلی پیش اومده ... برا همین گریه میکنم با اشاره گفتم نه !! گریه های شوقم که تموم شد گفتم اسمم براکربلا دراومده کلی خوشحال شدن گفتن این که گریه نداره ! ولی داشت....

18بهمن همون سال امام رضا (علیه السلام) دعوتم کرد وطلبید و رفتم مشهد با دانشجوهای فعال ضیافت خیلی عالی شده بود اما بازدلم درتاب وتب بود نکنه مثل مکه رفتنم بشه ....اونوقت دیگه .....

الحمدلله طلبیدن و 12فروردین 90 ساعت14:30 دم دبیرستان هنر 60متری (خرم آباد) چمدون به دست ودل پرامید ... (الان که دارم مینویسم دقیقایک باردیگه همه ی اون حسها رو حس کردم ولمس ...دلم ..دلم....هیچی!!!) شبش مرزمهران صبحش لب مرز و عبور از مرز و  بعدازظهرش نجف، حرم مولا بودیم وچه محشربود حرم غریبشون...................

یعنی میشه بازم برم کربلا...

 این بار مثل قبل نیست این بار رسم- رسم عاشقیه....


   نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

 

هنگامه میلاد علمدار حسین است

امام حسین (علیه السلام) فرمودند:

عباس را نزد خدا منزلی است که روز قیامت، همه شهیدان بر آن رشک می‌برند. (الخصال ج 1 ص 68)

عباس، در خانه‌ای ولادت یافت که بر خاک قرار داشت؛ ولی از افلاک برتری یافته بود؛ خانه‌ای که فرشتگان با خضوع و خشوع در آن فرود می‌آمدند؛ محل نزول اسرار هدایت بود و آغوش مهربان آن، پناهگاه هر پناهنده و امید هر امیدوار به شمار می‌رفت.

عباس در کودکی، زورق‌نشین دریای بی‌کرانه معرفت بود و چون ماه تابان، از خورشید وجود پدر نور می‌گرفت. با فِراستی چشمگیر و دقتی فراوان، خوشه‌چین خرمن حقایق ولایت بود و از بلندای بینش امام، بهره‌های بسیار می‌برد.

التماس دعا برای همه مسلمانها

برگرفته از سایت تبیان


   نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
شب تجلی وفا ...

برای یاران ابا عبدالله شب عاشورا آخرین شب بود. فردایش روز فداكاری و حماسه آفرینی و روز به اثبات رساندن ادّعای صدق و وفا بود. روز از خود گذشتن، به خدا رسیدن، در راه دین عاشقانه جان دادن و از مرگ نهراسیدن و به‏روی مرگ لبخند زدن.

 


   نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
نه شجاعتِ دور از وفاداری ارزشمند است، نه از وفای بدون شجاعت كاری ساخته است. راه حق،انسان‏های مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار مي‏طلبد. میدانهای نبرد، سلحشوری و شجاعتِ آمیخته به وفاداری به راه حق و ارمان والا و رهبر معصوم لازم است و اینها همه دربالاترین حدّ در وجود فرزند علی(ع) جمع بود. عباس از طرف مادر از قبیلة شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علی را در كالبد خویش داشت. هم شجاعت ذاتی داشت، هم شهامتِ موروثی كه معلول شرایط زندگی و محیط تربیت بود و بخشی هم زاییدة ایمان و عقیده به هدف بود كه او را شجاع مي‏ساخت.

12 بهمن 1378 شمسی

قم جواد محدّثی

منبع : سایت   aviny.com


   نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

غیر از نام، كه مشخّص كنندة هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگي‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز مي‏كند و به خاطر آن خصوصیات بر آنها «لقب» نهاده مي‏شود و با آن لقبها آنان را صدا مي‏زنند یا از آنان یاد مي‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس مي‏نگریم، آنها را همچون آیینه‏ای مي‏یابیم كه هركدام،جلوه‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان مي‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد مي‏شود.

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله مي‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن مي‏ریخت و فریادهای حماسي‏اش لرزه بر اندام حریفان مي‏افكند.

كُنیه‏اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زادة او و مولود سرشت پاكش و پروردة دست كریمش بود.

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(1) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی مي‏كرد(1»«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب اوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(1) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهة علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.

لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار مي‏درخشید.

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورندة نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمة كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد مي‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر مي‏آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است.(1) خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان مي‏افزاید(1).

یكی دیگر از لقبهای او «رئیس عسكر الحسین» است،(1) فرمانده سپاه حسین(ع).

او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏دهندة نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بندة شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامة او به چشم مي‏خورد، زیارتنامه‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.

یكی دیگر از لقبهایش «طیار» است، چون همانند عمویش جعفر طیار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را مي‏بوسید و میگریست به اهل خانه داد تا تسِلای غم و اندوه آنان گردد.(1)

«مواسی» از لقبهای دیگر اوست و اشاره به مواسات و ازخود گذشتگی و فدا شدن او در راه برادرش امام حسین(ع) دارد.(1)

برای عباس بن علی(ع) شانزده لقب شمرده‏اند(1) كه هریك، جلوه‏ای از روح بلند و عظمت او را نشان مي‏دهد.

عباس در طول زندگی، پیوسته جانش را سپر حفاظت از امام زمان خویش ساخته بود و همراه امام حسین بود و از او جدا نمي‏شد و در راه حمایت از او مي‏جنگید(1). سایه به سایة امام حركت مي‏كرد و خود، سایه‏ای از وجود سیدالشهدا بود. با آن كه خود از نظر علم و تقوا و شجاعت و فضیلت، در درجة بالایی بود و الگویی مثال زدنی در این بزرگي‏ها و كرامتها محسوب مي‏شد، امّا خود را یك شخصیت فانی در وجود برادرش و ذوب شده در سیدالشهدا و مطیع محض مولای خود ساخته بود و آن گونه عمل مي‏كرد تا به دیگران درس «ولایت پذیری» و موالات و مواسات بیاموزد و شیوة صحیح ارتباط با ولی خدا را نشان دهد.

شاید این نكتة لطیف كه میلاد امام حسین در سوم شعبان و میلاد اباالفضل در چهارم شعبان است، رمز دیگری از وجودِ سایه‏ای آن حضرت نسبت به خورشید امامت باشد، كه در تمام عمر و همهء زندگی، حتی در روز تولّد هم، یك روز پس از امام حسین است و شاهدی بر این پیروی و متابعت (البته با حدود بیست سال فاصله) .

در حادثة عاشورا و در آن شب موعود و خدایی هم، محافظت و پاسداری از خیمه‏های حسینی را بر عهده داشت و نگهبان حریم و حرم امامت بود.

این لقبهای معني‏دار و گویا، هر یك تابلویی است كه فضایل او را نشان مي‏دهد و ما را به خلوتسرای روحِ بلند و قلبِ استوار و ایمان ژرف و جانِ نورانی او رهنمون مي‏شود و محبّت آن سرباز فداكار قرآن و دین را در دلها افزون مي‏سازد.

اینك كه سخن از كنیه‏ها و لقبهای اوست، همین جا به برخی تعابیر كه ائمّه دربارة او دارند، اشاره مي‏كنیم:

در زیارتنامه‏ای كه از قول امام صادق(ع) روایت شده است، خطاب به حضرت عباس(ع) چنین آمده است:

»سلام بر تو، ای بندة صالح، فرمانبردار خدا و پیامبر و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین. خدا را گواه میگیرم‏كه تو بر همان راهی رفتی كه مجاهدان و شهیدانِ «بدر» رفتند: راه مجاهدان راه خدا، خیرخواهان در جهاد با دشمنان خدا، یاوران راستین اولیای خدا و مدافعان از دوستان خدا...«(1).

تعبیرات بلندی را كه امام صادق(ع) دربارة او دارد در بخشهای پیشین نیز یاد كردیم.(1)

در زیارت ناحیة مقدّسه نیز كه از زبان امام زمان(ع) امده است، خطاب به او چنین دارد:

»سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین، ان كه‏جانش را فدای برادرش كرد، آن كه از دیروزِ خود براي‏فردایش بهره گرفت، آن كه خود را فدای حسین كردوخود را نگهبان او قرار داد، آن كه دستانش قطع شد...«(1).

و چه زیبا این روح مواسات و ایثار، در اوج تشنگی در شطِّ فرات، در این شعرها ترسیم شده است:

كربلا كعبة عشق است و من اندر احرام

شد در این قبلهء عشّاق، دو تا تقصیرم

دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد

چشم من داد از ان آبِ روان، تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی

تا كه تكمیل شود حجّ من و تقدیرم(1)

از بزرگترین فضیلتها و عبادتهای وی، نصرت و یاری پسر پیامبر و حمایت ازفرزندان زهرای اطهر و سیراب كردن كودكان تشنة اباعبدالله الحسین(ع) بود و فدا كردنِ جانِ عزیز در این راه پاك.


   نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
سیمای حضرت عباس ...

عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین مي‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام مي‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او مي‏كرد، اوّل علی را مي‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) مي‏شتافت، عباس را مي‏خواند.


   نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1391  توسط سرباز گمنام 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

پیشگفتار
در نگاه به قلّه ‏های رفیع ایمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردی بزرگ و بی‏ بدیل مي‏افتد، به نام عبّاس فرزند رشید امیرالمؤمنین(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردی، الگویی برجسته است. در اخلاص و استقامت و پایمردی، نمونه است و در هر خصلت نیك و صفت ارزشمندی، كه كرامت یك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پیوسته دین باوری و حقجویی و باطل ستیزی و جانبازی را از او آموخته‏ایم و نسل الله‏اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتی است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشید، درخشان.

اینك، گرچه از صحنه‏های آن همه ایثار و دلاوری و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آینه‏ای فضیلت نما پیش چشم جهانیان نهاد، بیش از هزار و سیصد سال میگذرد، امّا تاریخ، روشن از كرامتهای عباس بن علی(ع) است و نام ‏او با وفا، ادب، ایثار و جانبازی همراه است و گذشتِ این همه سال، كمترین غباری بر سیمای فتوّتی، كه در رفتار آن حضرت جلوه‌گر شد، ننشانده است.

عاشورا روز پر شكوه و الهام بخش و پر حماسه‏ای بود كه انسانهایی والا و روح‏هایی بزرگ و اراده‏هایی عظیم، عظمت و والایی خود را به جهانیان نشان دادند و تاریخ از فداكاری عاشوراییان، روح و جان گرفت و زمان با نبض كربلاییانِ قهرمان و حماسه آفرین، تپید. كربلا مكتبی شد آموزنده و سازنده، كه فارغ التحصیلان آن، در رشتهء ایمان و اخلاص و تعهّد و جهاد، مدرك و مدال گرفتند و ... عباس از زبده‏ترین معرفت آموختگان آن دانشگاه بود.

هنوز هم این مكتبِ عالی باز است و دانشجو مي‏پذیرد و یكی از استادان این دوره‏های آموزشِ وفا و مراحلِ كسبِ معرفت، علمدار كربلاست، ایستاده بر بلندای عشق و شهامت، كه با دستان بریده‏اش معبرِ آزادگی را میگشاید و راه نور را نشان مي‏دهد و این حقایق، همه در نام عبّاس نهفته است و همراه با این نام،عطر یك »فرهنگ« به مشام جان مي‏رسد.

عبّاس یعنی تا شهادت یكّه تازی عبّاس یعنی عشق، یعنی پاكبازی

عبّاس یعنی با شهیدان همنوازی عبّاس یعنی یك نیستان تكنوازی(1)

ما برای رسیدن به سرچشمة یقین و كوثر ایمان، نیازمند راهنماییم. جانمان تشنه است و دلهایمان مشتاق. اولیای دین و سرمشقهای پاكی و فضیلت مي‏توانند راه را نشانمان دهند و از زمزم گوارایی كه در اختیارشان است سیرابمان سازند.

اگر در امتداد «اسوه‏ها» به عبّاس بن علی(ع) مي‏رسیم برای روشنی چراغی است كه پیش پای انسان‏ها افروخته است و از آن دور دستها ما را به این راه فرا مي‏خواند. او الگو و سرمشق است، نه تنها در شجاعت و رزم آوری، بلكه در ایمان و معنویت هم؛ نه فقط در مقاومت و استواری، در عبادت و شب زنده داری هم؛ نه تنها در روحیة سلحشوری و حماسه، كه در اخلاص و آگاهی و معرفت و وفا هم.

آنچه مي‏خوانید گوشه‏ای از شخصیت حضرت اباالفضل(ع) را ترسیم مي‏كند، باشد كه نام و یاد و زندگینامة آن شهید بزرگ و سردار رشید، چراغ یقین و شعلة ایمان را در ذهن و زندگي‏مان روشن سازد.

12 بهمن 1378 شمسی


   نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

میر علمدار ابوالفضل (علیه السلام)


فرزند علی حیدر كرار ابوالفضل

شمع شهدا  زبده ابرار ابوالفضل


از معرفت و فضل  شناسای حقیقت

وز حلم و ادب سرور اخیار ابوالفضل


ای ماه بنی‌هاشم و مصداق فتوت

گشتی پدر فضل به ادوار ابوالفضل


از همت و ایمان و فداكاری و اخلاص

داری تو نشان همه احرار ابوالفضل


بردی سبق از جمله شهیدان به تجلی

بر بزمگه قرب سزاوار ابوالفضل


از دست و سر و جان بگذشتی و نگشتی

از عهد و وفا در ره دادار ابوالفضل


ای همقدم میر ولایت به ولایت

ای حامی حق در همه رفتار ابوالفضل


بودی تو مطیع حق و صالح به طریقت

سرلشكر حق، میر علمدار ابوالفضل


از بهر برادر چون علی بهر پیمبر

از تیغ كجتر است بشد كار ابوالفضل


در دشت بلاخیز ز تو خصم هراسان

 وز هیبت تو لرزه بر اشرار ابوالفضل


پشت سپه حق و عدالت ز تو شد گرم

از بهر حسین یاور و غمخوار ابوالفضل


ای دشمن بیدار و طرفدار عدالت

ای همچو علی در همه كردار ابوالفضل


تو پاس برادر بنمودی و حریمش

ای پشت و پناه شه بی یار ابوالفضل


قلب سپه حق و پناه همه اصحاب

ای قلب شجاعت سر و سردار ابوالفضل


افتادن آن پیكر بی دست روی خاك

حاشا كه شود وصف به گفتار ابوالفضل


از آب دل مشك وز خون پیكر پاكت

وز دیده تو گشت گهربار ابوالفضل


از این غم جانكاه فضایل چه نویسد

یك نقطه كجا و غم بسیار ابوالفضل


تو باب حسینی به همه باب حوائج

بنما نظری سوی من زار ابوالفضل


حبیب الله فضائلی


از سایت تبیان

فقط میدونم دست هیچ نیاز مندی رو خالی رد نمیکنه
از بزرگیش هر چی بگیم کم گفتیم!!!َ


   نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1391  توسط خادم 



به مناسبت درگذشت پدرم ...

شفاي پدرم توسط آقام ابوالفضل عليه السلام

پدرم در زمان جواني براي اهل بيت مداحي مي كرد (صداش هم خوب بود) حتي در آن وقت كه در روستا زندگي مي كردند و مسجد روستا سيستم صوتي و بلندگو نداشت ، بدون بلندگو با صداي خودش اذان مي گفت چند سال گذشت و حدود سال 50  پدرم براي كار و كسب روزي به تهران رفته بود و در فرودگاه مهر آباد مشغول كار شده بود . بعد از دو الي سه سال كار در فرودگاه در يكي از روزهاي گرم تابستان سال 52 يا 53 كه همه ي كارگران رفته بودند تا استراحت كنند پدرم مشغول راه رفتن در محيط فرودگاه بوده كه ناگهان شخصي كه مهارت رانندگي با لودر را نداشته و براي تمرين پشت لودر نشسته بود ، نمي تواند كنترل خود را حفظ كند و با پدرم تصادف شديدي مي كند، پاي پدرم تقريباً به حالت خورد شده در يكي دو نقطه درمي آيد، پدرم براي مداوا به بيمارستان منتقل مي شود بعد از يكي دو روز و انجام آزمايشهاي مختلف پزشكان به اين نتيجه مي رسند كه بايد براي جلوگيري از بدتر شدن اوضاع (با توجه به اينكه پاي پدرم سياه شده بود و داشت اين سياهي بيشتر نيز مي شد) تصميم به قطع پاي پدرم را گرفته بودند و يك روز به پدرم گفته شد كه فردا صبح بايد عمل شوي و قرار است پاي شما قطع شود ....

در اتاقي كه پدرم بستري بود شخص ديگري نيز بستري بوده و آن شخص بعد از اينكه متوجه اوضاع پدرم مي شود و اينكه قرار است پاي پدرم جدا شود بسيار ناراحت مي شود و به پدرم مي گويد كه يكي از اقوام او بعد از اينكه دچار يك بيماري لاعلاج مي شود و همه دكتر ها او را جواب مي كنند ... به امام رضا متوسل مي شود و بعد از مراجعه به مشهد و طي يك ماجراهايي شفا مي يابد (اين داستان نيز به زودي براي علاقه مندان ذكر خواهد شد) و به پدرم مي گويد كه به كدام يك از اهل بيت عليه السلام علاقه و ارادت خاص دارد و پدرم در جواب اسم آقام ابوالفضل عليه السلام را مي گويد، آن شخص به پدرم مي گويد كه تو هم به حضرت ابوالفضل عليه السلام توسل كن ، و پدرم به فكر فرو مي رود و توسل خودش را به آقام اباالفضل عليه السلام شروع مي كند... شب فرا مي رسد و پدرم مشغول توسل است تا اينكه زمان خواب فرا ميرسد و پدرم بعد كلي توسل مي خوابد ....

پدرم بعد از كلي راز و نياز و توسل به آقام اباالفضل عليه السلام سرانجام خوابيد .

پدرم مي گويد وقتي خوابيدم، خواب ديدم از روي تخت پاشدم و به كنار پنجره رفتم مردي بلند قد و نوراني را ديدم كه از درب بيمارستان دارد وارد مي شود ، من مات آن مرد شده بودم كه ناگهان هم اتاقي ام به من گفت كه آن مرد حضرت ابوالفضل عليه السلام است و اگر بيايد و تو را سرپا ببيند فكر مي كند كه تو مشكلي نداري ، زود بخواب، چند لحظه بعد حضرت ابوالفضل عليه السلام وارد اتاق شد من به او سلام كردم و او جوابم را داد بعد به او گفتم كه قرار است پاي مرا قطع كنند كه حضرت در جواب به من گفت نگران نباش پاي تو قطع نمي شود و تو شفاء پيدا مي كني بعد دستي به پاي من كشيد و به من گفتند : مردم اسم پدر و برادرانم را زياد براي فرزندانشان انتخاب مي كنند، تو اگر صاحب فرزند پسري شدي اسم مرا بر روي او بگذار و بعد از چند لحظه حضرت از پيش ما رفت (آري حضرت به هيچ كس جواب رد نمي دهد) روز شد و قرار بود كه مرا به اتاق عمل ببرند تا عمل قطع پا صورت گيرد اما ناگهان پرستاري آمد و به من گفت خبر خوبي دارم ، دكتري كه ديشب از خارج آمده (از آلمان) ديشب با دكترت صحبت كرده و گفته كه مي تواند بدون قطع پا آن را عمل كند ، بعد از اين خبر يك سري آزمايشهاي ديگر روي من انجام شد و بعد پاي من توسط دكتر جديد عمل شد و بدون اينكه پاي من قطع شود در داخل پاي من پلاتين و ... قرار داده شد و عمل با موفقيت به پايان رسيد و من پاي خود را سالم در اختيار داشتم.(نكته: شايد برخي ها اگر از اين ماجرا خبر نداشته باشند سلامت پاي پدرم را به دكتر جديد نسبت دهند اما پدرم مي گفت معمول نبود كه اين دكتر يك دفعه از كجا آمد چون قرار نبود اين دكتر ايران باشد و اين عمل نيز در آن زمان چيز جديدي بود). خلاصه پاي پدرم خوب شد اما در هنگام راه رفتن پدرم مدتي مي لنگيد، كه باز بعد از چند ماه از آن ماجرا مادر بزرگم به پدرم مي گويد تو هنوز مي لنگي چرا از حضرت ابوالفضل عليه السلام كه تو را شفاء داد نمي خواهي كه لنگيدن تو را نيز خوب كند كه پدرم به فكر مي رود و يك بار ديگر دست به دامان حضرت ابوالفضل عليه السلام مي شود ، در حال دعا و توسل است كه خوابش مي برد و دوباره حضرت ابوالفضل عليه السلام را در خواب مي بيند حضرت ابوالفضل عليه السلام به پدرم مي گويد پاي تو كاملاً خوب مي شود و ديگر نمي لنگي، بعد به پدرم مي گويد : قرارمان را فراموش نكني (نامگذاري فرزندت) و بعد مي خواهد كه برود كه پدرم به او مي گويد بيشتر پيش ما بمان و آن حضرت مي گويد كه بايد برود چون كساني ديگر نيز از او كمك خواستند و بايد به آنها نيز كمك كند و كلي پرونده را نشان پدرم مي دهد و مي گويد: اينها همه به من توسل كردند بايد جواب آنها را بدهم.

 پدرم مي گويد وقتي حضرت را در خواب ديدم در محل بازوان حضرت نور خاصي وجود داشت آری در محل قطع بازوي حضرت در كربلا كه دوباره گويي بازوان حضرت به محل خود چسبيده بودند و در محل اين چسبيدن نور شديدي  ديده مي شد.

و جالب آنكه پدر و مادر من تا حدود 10 سال صاحب فرزند نمي شوند ، اما پدرم مي گويد نااميد نبوديم چون با توجه به آن خواب معلوم بود كه ما صاحب فرزند مي شويم و حتماً صاحب فرزند پسر نيز خواهيم شد. كه سرانجام در سال 1365 اين بنده سراپا گناه به عنوان فرزند سوم و اولين پسر خانواده به دنيا آمدم و پدرم به  عهد خود عمل كرد و مرا ابوالفضل نام نهاد و اكنون بعد از گذشت حدود ۲۵سال زندگي تازه مي فهمم كه چقدر غافل بوده ام و اميد به بخشش خدا و آقام اباالفضل العباس عليه السلام را دارم . بايد بگويم هميشه حضور آقا را در زندگي خود احساس كردم و هميشه مرا در زندگي ياري كرده است .

هرچند وقت یکبار از پدرم میخواستم داستان رو برام بگه،تا مبادا دچار غفلت و فراموشی بشم ...

و امروز تازه ما ابتدای راه هستیم...

شفای امت در روز قیامت

عظمت حضرت اباالفضل بر هیچ کس پوشیده نیست اما این روایت به گونه ای از بزرگی این شه زاده در ذهن مجسم می کند که همه ما را به این وجود مقدس  متمایل میکند و عشق او را در دل ما می اندازد:
در رستاخیز اکبر، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به جناب امیرالمؤمنین می گویند:
یاعلی، به فاطمه علیها السلام بگو که برای شفاعت و نجات امت من در فزغ اکبر، چه تدبیری دارد؟...

حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام به بی بی فاطمه زهرا علیها السلام آن پیغام را ابلاغ می کنند؛ و آن بانو می فرمایند: ( یا امیرالمؤمنین علیه السلام، کفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنی العباس)
« ای امیرالمؤمنین، برای ما در مقام شفاعت، دو دست بریده پسرم عباس بسنده و کافی است.»

یا اباالفضل قیامت ما را در همین دنیا برسان. ما را از حجاب های اکبر اعمالمان نجات بده و شفاعت زیبایت را در همین دنیا نصیبمان کن ...که تو را باب حاجات آفریدند و ما را مخزن حاجات ...

 

امشب دلم دوباره تنگ برات اباالفضل                     باز می خونم زیر لب جونم فدات اباالفضل


   نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1391  توسط زينبيون 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
ای دل مددی آمده ام بر در عباس ...

ای دل مددی آمده ام بر در عباس

تا بوسه زنم بر حرم اطهر عباس

باب قمر هاشمیان باب بهشت است

نازم به تجلای رخ انور عباس

بر سلطنت و کاخ نشینی چه نیازش

در شهر وفا هر که شود نوکر عباس

گر تشنه فیضی به در ساقی عشق آی

تا مست شوی تا ابد از ساغر عباس

دلهای حزین نغمه یا فاطمه دارند

بر گوش رسد زمزمه مادر عباس

داغ غم سقا به دل ام بنین است

سوزد جگرش چون دل پر اخگر عباس

می گفت عمود حرم دین پسرم بود

هر چند شکسته به عمودی سر عباس

استاد کلامی زنجانی


   نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
روضه حضرت عباس

ام البنین مادر حضرت عباس بعد از واقعه عاشورا هر روز دست عبید الله فرزند قمر بنی هاشم را می گرفت و به بقیع می رفت و آنچنان گریه می کرد که در و دیوار را به گریه می آورد، حتی مروان بن حکم با آن شقاوت و عداوتی که با خاندان پیامبر داشت بر او می گذشت در اثر مرثیه مادر ابوالفضل می ایستاد و گریه می کرد. ترجمه یکی از اشعاری که از ایشان نقل شده اینست:

ای کسانیکه دیده اید عباس را، بر گله گوسفندان حمله می کرد و پشت سرش فرزندان حیدر کرار که هر یک شیری شجاع اند. به من خبر دادند که عمود آهنین بر سر فرزندم زده اند. دلها برای شیر بچه ام بسوزد که عمود را وقتی بر سرش زدند که دست هایش قطع بود. که اگر شمشیر در دستت بود هیچ کس جرئت نزدیک شدن به تو را نداشت.



خانم فدای ناله هات!!!!!

منبع(سایت تبیان)


   نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
يا علمدار حسين

فردا سالروز وفات يا بهتر بكم؛ شهادت حضرت ام البنين است و من در جوار حرم امام علي عليه السلام هستم, جاي غريبيست...

از طرف همه اعضاي هيأت نايب الزياره هستيم...

مادري كه درس شجاعت,بصيرت,وفا,ادب و... را به حضرت عباس عليه السلام أموخت.

حضرت عباس به مادرشان حساس بود ...

شهادتشان تسليت باد

أجرك الله يا صاحب الزمان


   نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
شب عاشورا و توصیه حضرت عباس به هاشمیان...

از حضرت زینب(علیها السلام) نقل شده است که فرمود: «شب عاشورا از خیمه خود بیرون آمدم تا از حال برادرم حسین(علیه السلام) و یارانش با خبر شوم. دیدم امام(علیه السلام)در خیمه خود تنها نشسته و با پروردگارش راز و نیاز مى کند و قرآن تلاوت مى کند. پیش خود گفتم آیا سزوار است برادرم در چنین شبى تنها بماند؟ به خدا سوگند! مى روم و برادران و عموزادگان خود را به این خاطر سرزنش مى کنم. پس به خیمه عبّاس(علیه السلام) آمدم ناگاه همهمه و صداى غرّایى شنیدم، همانجا پشت خیمه ایستادم و به داخلش نظر انداختم دیدم عموزادگان و برادران و برادرزادگانم گِرد عبّاس ـ که چون شیرى بر زانویش تکیه زده بود ـ حلقه زده اند، و او خطبه اى مشتمل بر حمد و ثناى الهى و سلام و درود بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) ایراد کرد، که مانند آن خطبه را جز از امام حسین(علیه السلام)نشنیده بودم، و در پایان افزود: اى برادران! برادرزادگان! و عموزادگانم! هنگامى که سپیده دم طلوع کرد چه مى کنید؟ عرض کردند: فرمان فرمان تو است، هر چه تو فرمایى همان کنیم.

عبّاس فرمود: این اصحاب با امام پیوند خویشاوندى ندارند و بار سنگین را جز صاحبانش بر نمى دارند. هنگامى که سپیده صبح آشکار شد اوّلین کسى که به میدان نبرد مى شتابد، شمایید. ما باید پیش از آنان کشته شویم تا مردم نگویند. اصحاب خود را پیش انداختند و چون آنان کشته شدند، خود با شمشیرهایشان ساعت به ساعت مرگ را به تأخیر انداختند.
بنى هاشم از جاى برخاسته شمشیر از غلاف بیرون کشیدند و در برابر برادرم عبّاس گرفته، گفتند: «ما همگى تحت فرمان تو هستیم».
زینب(علیها السلام) افزود: «وقتى که این یکپارچگى و عزم راسخ و تصمیم قلبى آنان را دیدم، دلم آرام گرفت و خوشحال شده اشکم سرازیر شد.(1)(2)

پی نوشت:

(1)  . معالی السبطین، ج 1، ص340.
(2) . گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص

   نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
ای دستگیر همه عالم، دست مرا هم بگیر...

هنوز دستان بريده‌ات، نماد قنوت بي‌رياي عاشقانه توست.

هنوز دستان بریده ی توست که زمین را نگه داشته است...

کاش می گشتم فدای دست تو

تا نمی دیدم عزای دست تو



   نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

یا اباالفضل العباس ادرکنی

(اینم تابلوی زیبای استاد فرشچیان)


   نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
...

پسرم!عباسم!اکنون اگر چه چشمت گشوده تر شده است و افق پیش رویت گسترده تر،ولی همچنان نگاهی به جایگاه حقیقی خودت نمی کنی!نگاه کن!زمین را ببین!

این سرزمین را به یقین می شناسی!کربلای بعد از واقعه است!کربلای پس از عاشورا است.و اینان که تدفین پیکر شهیدان را به پایان می برند،قوم بنی اسدند. بنی اسد که به دنبال پیکر تابناک تو می گشتند،بارها از کنار پیکر قطعه قطعه تو گذشتند اما نخواستند یا نتوانستند که پیکر ماه بنی هاشم باشد.وقتی از سجاد سراغ پیکر تو را گرفتند و از هویت آن شاخه های شکسته و قطعه قطعه جدا شده اند ،آنگاه در بهت و حیرتی غریب فرو رفته اند و توان کمترین تحرکی را از دست داده اند.


   نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

 

 السلا علیک یا باب الحوائج!

_اى حرمت قبله حاجات ما

 

ياد تو تسبيح و مناجات ما

فخر شهيدان همه عالمى

 

دست على ماه بنى هاشمى

هم قدم قافله سالار عشق

 

ساقى عشّاق و علمدار عشق

سرور سالار سپاه حسين

 

داد سر و دست به راه حسين

عمّ امام و اخ و ابن امام

 

حضرت عباس عليه السّلام

مكتب تو مكتب عشق و وفاست

 

درس الفباى تو صدق و صفاست

شمع شد و آب شد و سوخته

 

روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب تست مات

 

 موج زند اشك به چشم فرات

ياد حسين و لب عطشان او

 

وان لب خشكيده طفلان او

تشنه برون آمدى از موج آب

 

اى جگر آب برايت كباب

مزد تو زين سوختن و ساختن

 

دست سپر كردن و سر باختن

دست تو شد دست گواه خدا

 

خطّ تو شد خطّ امان خدا

چار امامى كه تو را ديده اند

 

دست علم گير تو بوسيده اند

اى به فداى سر و جان و تنت

 

وين ادبِ آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمى پشت سر

 

وقت شهادت قدمى پيشتر

مدح تو اين بس كه امام زمان

 

حجّت حقّ مالك ملك جهان

گفت به تو گوهر والا نژاد

 

جان برادر به فداى تو باد

 

 


   نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

 

دیگر شتاب رفتن تو از برای کیست                             مشک ار چه پاره پاره شده،زیر پای کیست

بر باد رفت آبروی آب بعد تو                                      هو هوی باد هی هی گریه های کیست

حالا که مقتل تو قدمگاه فاطمه ست                            با چشم تیر خورده تقلا برای کیست

از دور گریه های زنی می رسد به گوش                       طفلی به دوش، منتظر هل اتا ی  کیست

قنداقه را گرفته بود به سودای آسمان                           باران ببار،این همه بخلت برای کیست

در هم تنیده اشک تو ومشک اشکبا                             این قطره های غم زده مشکل گشا ی کیست

پشتی شکست وخیمه ی تو بی عمود شد                     لطمه زدن خیل ملائک، عزای کیست

السلام علیک یا ابالفضل العباس


   نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

عباس ِ ادب

عباس مشک راچون عزیزترین کودک جهان در آغوش گرفته، بند قنداقه اش را به دور گردن انداخته، با دست چپ سپر را حایل مشک کرده و با دست راست شمشیر را در هوا می چرخاند و پیش می تازد.همه ی نخلستان و در پشت همه ی درختان پر است از آدم و اسب و شمشیر ونیزه و کلاه . و هر آن یا آدمی به میان می جهد یا دستی پیش می آید یا سر اسبی رخ می نماید یا نیزه ای حواله می شود و یا شمشیری فرو می آید. وعباس به سرعت پیش می تازد و به هیچ کدام مجال کمترین تحرکی نمی دهد.انگار که نه آنان در کمین عباس ،که عباس در کمین آنان بوده است.

عباس تا کنون جنگی این چنین را تجربه نکرده است.آنچه کار را بر عباس دشوار کرده،تعداد چند هزاری سپاه دشمن نیست،کمین های نا جوانمردانه پشت نخل ها هم نیست.گرسنگی هم نیست. تشنگی طاقت سوز و جگر گداز هم نیست. خستگی هم نیست. تنها یک چیز جنگیدن را بر عباس دشوار کرده و آن آزاد نبودن دست های عباس است و ان کودکی است که عباس در بغل دارد. وجان مشکی که در آغوش عباس است از جان کودک هم لطیف تر و آسیب پذیرتر است.اگر خراشی بر بدن مشک بیفتد؛تمام هستی عباس بر باد می رود.تمام امید کودکان به یأس بدل می شود.«فقط جان برای حفظ آب و حفظ آب برای حفظ جانان»

آنچه اکنون در آغوش عباس است فقط یک مشک آب نیست. آبروی عباس است . حیثیت عباس است.یک خواهش نگفته سکینه است که عالمی با آن برابری نمی کند.بهانه تولد عباس است و انگیزه حیات عباس. آنچه امروز عباس در نگاه حسین دیده است برای این خواهش است : عباس جان اگر می توانی کمی آب بیاور. تمام ادب عباس در همه ی عمر این بوده است که خواسته نگفته ی حسین را بشناسدو در اجرا و اجابتش سر بسپارد.

حکیم بن طفیل که از کمین نخل ها در آمده و چندی است که سایه به سایه عباس می تازد،ناگهان شمشیر را فرا می آرد و دست راست عباس را که در دایره کامل در گردش است از ساعد قطع می کند. تنها کاری که عباس می تواند بکتد این است که پیش از افتادن دست راست شمشیرش را در هوا با دست چپ بستاند.

عباس با رنگی از فریاد در کلام رجز میخواند.می جنگد و پیش می تازد.آنچه به عباس توان می دهد، سواد خیمه هاست که گه گاه از لابه لای شاخه ی نخل ها نمایان می شود. در این هنگام زید بن رقاد که تا کنون در کمین به دست آوردن لحظه ای برای فرود آوردن شمشیر بوده است نا گهان دست چپ عباس را از ساعد قطع می کند. با قطع شدن دست چپ امید عباس کاهش می یابد اما به کلی از بین نمی رود.اسب سرعتش را کم کرده تا سوار بتواند تعادلش را حفظ کند.عباس از بیم پاره شدن بند مشک، سر آن را به دندان گرفته و با چشم های شاهین وارش اطراف را از همه سو می کاود. مبادا که تیری جان مشک را بیازارد. ده ها تیر بر بدن عباس نشسته و خون چون زره ای سرخ تمام بدنش را پوشانده است و مشک را همچنان در امان نگه می دارد. اما نه ... نا گهان  تیری بر قلب مشک می نشیند و جگر عباس را به آتش می کشد. و عباس در خود فرو می شکند و مچاله می شود.تیر دیگری پیش می آید و درست بر سینه عباس می نشیند و این تنها تیری است که عباس از آن استقبال می کند و آن را گرم در آغوش می فشرد. کودکان اکنون با تشنگی چه می کنند؟سکینه به آنان چه می گوید؟زینب،زینب، زینب  اکنون با دل خودش چه می کند؟ با دل سکینه چه می کند؟

این حکیم بن طفیل است که از مقابل با عمود آهنین پيش می آید. بگیرید این تتمه جان عباس را که از آبرویش گران بهاتر است. حسین جانم! جانم به فدایت تو از پس چه می کنی ؟از این پس با پشت خمیده چه می کنی؟

حسین جان!یک عمر در آرزوی رسیدن به کربلا زیستم. یک عمر به عشق نینوا تمرین سقایت کردم. اما در اوج حادثه ...شاخسار دستانم از درخت بدن فرو ریخت.

حسین جان مرا ببخش که نشد برایت بجنگم و از حریم آسمانیت دفاع کنم.این آخرین ضربه دشمن است که پیش می آید و مرا از شرمساری کودکانت می رهاند.    برادر...    اکنون برادرت را دریاب !

هيئت راية العباس نهاد رهبري  

rayatolabas313.blogfa.com    پيامك :  30009900661330


   نوشته شده در شنبه 12 آذر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام


اکنون شیری بر زمین افتاده است که هیبت زنده بودنش ،زندگی را در مزاق روباهان تلخ می کرده است.در این حال هر کدام از دشمنان به سمت او هجوم بردند و هر کدام با نیزه ای،شمشیری،خنجری،سنگی زهر کینه خود را بر پیکر او می ریختند تا افتخاری برای خاندان خود کسب کنند!؟

با فرو افتادن عباس از اسب قلب حسین فرو می ریزد. چون تیری که از چله کمان رها می شودبه سمت مهبط یا معراج پر می کشد.از انبوه دشمنان آنان که بوی حسین به مشامشان می خورد، جان خود را می کنند و می گریزند. وآنان که راه مشامشان بسته است به تیغ باران حسین از اطراف پراکنده می شوند. حسین هنوز چند گام مانده به عباس از اسب فرو می آید و تتمه توان و باقی رمقش را در زانوان لرزانش می ریزد. که تا رسیدن به عباس همراهیش کنند. اینجا که عباس به خاک و خون نشسته است ، حسین ایستادن را خلاف اخوت و مروت می شمرد اگر چه عباس خود برای ایستاده ماندن حسین به خاک و خون نشسته باشد.و اکنون و اینجا غریب ترین زمان و مکان عالم است.اکنون و اینجا ملتقای خورشید و ماه است. و اکنون در ملتقای این دو نگاه همه ی ثوابت و سیارات و کهکشان ها بر مدار این دیدار می گردند  حول این کعبه ی کائنات طواف می کنند. چه کورند آنان که این حوادث حیرت سوز را پیش رو دارند ونمی بینند.

و حسین چشم به چهره ی عباس دوخته است و ماه بنی هاشم میان خورشید حسین و زمین بر خاک و خون قرار گرفته است . حسین در مقابل پیکر به خون نشسته ی ادب زانو می زند. عباس به دنبال دست های خود می گردد تا برای برخاستن به رسم ادب از آنها مدد گیرد. و وقتی به هیچ ردی از آنها نمی رسد به پیکر شرحه شرحه ی خویش باز می گردد.و با تمام جان خویش از جسم چاک چاک تمنای بر خاستن می کند. جسم به تکاپو می افتد دست بر شانه عباس می گذارد. سینه بر سینه اش ،گونه به گونه اش ، لبهایش را بر پیشانی زخم خورده عباس می فشرد و آرام و قرار را به جسم عباس می نوشاند.

-          عباس من دست هایت کو؟ چه آورده اند بر سر تنها ذخیره ی اخوتم؟ 

به شوق دیدار شما دست و پا گم کرده ام!

سرت؟چه به روز سرت آمده عباس؟

سر را چه منزلت پیش پای عشق شما!!

چشمانت؟!چه کرده اند با چشمانت این بی چشم و روترین خلق عالم؟

دست اگر می داشتم این دو چشم را زیر پایتان فرش می کردم!

عباس من !

عباس نمانده است این جامعه از عباس تهی شده است.

حسین نگاه غمبارش را از سیاهی سپاه مقابل می ستاند و به سمت آیینه بی زنگار عباس علمدار فرو می نشاند و حسرت وار زمزمه می کند :آنان که دوستشان می داشتم رفته اند و من مانده ام در میان آنان که دوستشان نمی دارم. پس دست به زیر شانه های عباس می برد و سرش را به دامن می گیردو تا آنجا که می تواند کمر می خماند.و اندوه جگرسوز زبانش را در گوش عباس نجوا می کند : برادرم !نور چشمم!تو تا بدان جا در غمخواری از این برادرت پا فشردی و جان فشاندی که خدا خود سقای تو شد و با شراب بی بدیلت سیراب ساخت.قطرات اشک، گدازه های جگراز گونه های حسین فرو می ریزد و با اشک خون رنگ عباس در می آمیزد.و عباس،عباس پر کشیده ، عباس سفر کرده نا گهان لب به سخن می گشاید و خطاب به حسین می گوید:برخیز مولای من!از کنار این جسد بی جان و به حراست از اهل خیام بپرداز.

حسین بر می خیزد اما قبل از اینکه چشم از عباس و قدم از قدم بردارد،آخرین دعا و ثنایش را به نگاه تودیع و بدرقه اش ضمیمه می کند:

« بهترین پاداش برادرانه نصیب تو باد که یاری برادرت را در حیات وممات و جهه ی خود ساختی »

حسین بر می خیزد اما شکنندگی عمود خیمه ی وجودش بیشتر از آن است که بتواند ایستاده بماند.


   نوشته شده در شنبه 12 آذر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

امام صادق علیه السلام درباره بینش و بصیرت حضرت ابوالفضل العباس می فرماید: کان عمنا العباس نافذ البصیرة  سلب الایمان جاهد مع ابی عبدالله الحسین و أبلی ببلاء حسن و مضی شهیدا
بصیرت نور دل است همان طور که بصر نور چشم است کسی که بصیرت دارد به هر چه نگاه کند همان طور که است می بیند .
خدا رحمت کند کربلایی کاظم که خدای مهربان در کنار یک امام زاده به ایشان لطف کرده بودند و قرآن کریم را به او اعطا کرده بود ، ایشان را آورده بودند نزد آیت الله بروجردی که ایشان را که هیچ سواد قبلی نداشت امتحان کنند ، یک کتاب مغنی که از کتابهای حوزه است را برای او آورده بودند و او آیات قرآن را از دیگر کلمات کتاب تشخیص می دادند و وقتی سؤال میکردند که چگونه تشخیص می دهی فرموده بود وقتی شما قرآن می خوانید من می بینم که از دهان شما نور خارج می شود . این یک بصیرت است .
حضرت ابوالفضل العباس علاوه بر اینکه صاحب بصیرت هستند بلکه نافذ البصیرة هستند ، یک نگاه بسیار دقیق ، وقتی نگاه می کنند تا عمق وجود را می بینند .
حقیقت حسینی را که پشت این جسم مبارک مخفی است و حال هزاران مرتبه نزول کرده را ابوالفضل العباس علیه السلام دیده اند .
راه عطا کردن بصیرت یکی عمل به دستورات است و یکی هم توسل به اهل بیت است .
بصیرت چه اثری دارد ؟ اولا بصیرت در دین . حضرت ابوالفضل العباس به وسیله این بصیرت در دین حقیقت دنیا را مشاهده کرده است . و هم آ خرت را آنچنان که است دیده است ، به برکت اطاعت از سه امامی که ابوالفضل العباس در محضرشون بودند.
بزرگترین میوه بصیرت شبهه شناسی است هیچ چیز برای آنها مشتبه نیست .
مرحوم آیت الله بهاءالدینی به مهمانی و ناهار دعوت شده بودند سر سفره که نشسته بودند بعد از یک مقدار نشستن آقا از سر سفره عقب نشینی کرده بودند ، علت این کار ایشان را سؤال کرده بودند ، آقا فرموده بودند وقتی این گوسفند سرش بریده شده بود بسم الله نگفته اند ، و همانجا آقا به اطرافیانش می گوید این چه علمی است که شما دارید و نمی توانید حقایق را ببینید .
این گونه و البته خیلی با مراتب بالاتر بصیرت ابوالفضل العباس است . 
آیا این وفا فقط مخصوص  روز عاشورا بوده است ؟ آقا نجفی قوچانی در کتاب سیاحت شرق می نویسد من با یک قافله آمدم به سمت کربلا ، دو  فرسخی کربلا یکباره پرده ها از جلوی چشمم کنار رفت و یک بیابان را دیدم پر از دود و آتش ، عقب کشیدم چون دیگه طاقت داشتم و بلند بلند هم گریه می کردم و می خواستم کسی متوجه نشود ، وبعد کم کم وارد کربلا شدیم و دوباره به حال عادی برگشتم  بعد از زیارت ابوالفضل العباس به حرم امام حسین وارد شدم و در صحن حرم دیدم ساعت حرم شروع به زنگ زدن کرد دوباره به حال قبلی برگشتم و ساعت ده شب بود و ساعت ده بار زنگ زد و هر بار ساعت زنگ میزند صدا بلند میشه هل من ناصر ینصرنی ، با خودم گفتم کیست الآن جواب حسین را بدهد ؟ یک دفعه دیدم صدای زنگ حرم ابوالفضل العباس بن علی بلند شد و ده بار زنگ زد و هر بار ندا آمد لبیک لبیک . این است وفاداری و ولی شناسی و بصیرت حضرت ابوالفضل العباس .


   نوشته شده در شنبه 25 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

ترجمه این ذکر شریف : (( یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین ))

(( ای برطرف کننده غم و اندوه از روی حسین بحق برادرت حسین ، اندوه و مشکل من را برطرف کن  ))

یا سیدی ، یا کاشف الکرب ، جمع الله بیننا و بینک و بین رسوِله و اولیائه فی منازل المخبتین
و خدای ارحم الراحمین ما و شما را و رسولش و اولیائش را در منازل بهشتی با هم جمع کند.
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، یا مولای انت باب الحوائج و انا مخزن الحوائج ، پس بحق برادرت اکشف کربی .

ذکر با کرامت یا کاشف الکرب عن وجه الحسین که برای توسل به حضرت باب الحوائج سفارش شده را با اخلاص و با طهارت در یک مکان پاک  133 مرتبه به عدد اسم شریف آن حضرت تکرار نمایید و حاجات خود را به درگاه آن باب حاجات ببرید و بگویید : یا کاشف الکرب اگر مصلحت ما و رضایت الهی در برآورده شدن آن حاجت است ، بحق الحسین و بحق وجه الحسین حاجاتمان را برآورده نمایید.

اي خداي اباالفضل ! بي ترديد آقايمان شنواي سلاممان است، ما را شنواي پاسخ ايشان قرار ده و ارتزاقمان را بر خوان سرشار از بركتش ، مستدام و روز افزون كن ...!


   نوشته شده در شنبه 25 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
اي خداي اباالفضل ! بي ترديد آقايمان شنواي سلاممان است، ما را شنواي پاسخ ايشان قرار ده و ارتزاقمان را بر خوان سرشار از بركتش ، مستدام و روز افزون كن ...!

اي خداي اباالفضل !به حق اباالفضل از گناهان ما بگذر ...


   نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
حالا ببینیم امام صادق چه فرمودند: السلام علیک ایها العبد اصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن و الحسین این اولین جمله زیارت آقا اباالفضل است برای اباالفضل شناسی بسم الله از اینجا شروع می شود آقا اباالفضل در مقابل امامش سر سوزنی جلوه ندارند فکر نکنید آقا اباالفضل در روز عاشورا به فنای امام حسین حلول کرده فدای پاشنه در سید الشهدا شدند نه از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد، و اباالفضل تماشا کردند ،عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد،و هرکس میخواهد اباالفضلی بشه باید اولین قدم  المطیع لله و لرسوله شود باید هیچ اظهار رأی در مقابل امام زمانت نداشته باشی .

   نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام
از بزرگوارانی که کنار اهل بیت بودند یکی از شاخص ترین ولی شناسان حضرت اباالفضل علیه السلام بودند آشنا با ولایت امام حسین علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام وپدر بزرگوارشان حضرت علی علیه السلام بودند خدا رحمت کند خواجه شیرازی را " گویی ولی شناسان رفتند از این بیابان" منظور از ولی شناسان حضرت اباالفضل علیه السلام است.
 امام زمان  علیه السلام در زیارت ناحیه  توصیفاتی در مورد حضرت اباالفضل علیه السلام دارند که انسان اصلا نمی تواند آنها را نقل کنه که حضرت چه توجهی به حضرت اباالفضل علیه السلام دارند و از بهترین راههای قرب به امام زمان ابراز محبت و ادب به ساحت حضرت عباس علیه السلام است.شنیده اید از مداحان که حضرت ولی عصر در روز عرفه به خیمه هایی بیشتر توجه دارند که در آن روضه حضرت اباالفضل علیه السلام خوانده میشود  .

   نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: امام حسين عليه السلام

سه گل روییده اندر باغ احساس            گل لاله گل سوسن گل یاس

گل اول که ماه عالمین است                عزیز فاطمه نامش حسین است

گل دوم نگر غرق است در فضل             امید مرتضی نامش ابالفضل

گل چهارم گل میعاد باشد                   امام چهارمین سجاد باشد

عیدتون مبارک!


   نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

خادم العباس

من حدود چند ماهی میشه که افتخار دارم به عنوان خادم العباس در هیئت رایة العباس  حضور دارم واین خادمی رو باهیچی عوض نمی کنم چون از وقتی که اومدم تو هیئت حضور آقا ابالفضل رو بیشتر تو زندگیم احساس می کنم .یه جورایی خیلی هوامو داره .بذارین یکی ازاز معجزات آقا تو زندگیم رو براتون بگم:

فروردین امسال من به عنوان دبیر کانون قرآن وعترت مسئول برگزاری اولین محفل انس با قرآن بودم.قبل از شروع مراسم رفتم نمازخونه رو آماده کنم . به بعضی ازبچه ها گفتم اما هرچی منتظر شدم کسی به کمکم نیومد.خودم مشغول شدم .خیلی خسته کننده بود اما به لطف خدای رحمن تقریبا"همه چی حاضر بود .فقط رحل هاوقرآن ها رو باید از اتاق نهاد رهبری می آوردم. وقتی رفتم دیدم خانمی که مسئول اون اتاق بود.رفته بود شهرشون وکلید رو هم با خودش برده بود.چند جا رفتم تا شاید بتونم کلید یدک رو گیر بیارم ،اما نشد!مونده بودم چی کار کنم آخه اصل کار قرآنا بود.رفتم اتاق سرپرستی؛موضوع رو گفتم یه جعبه پر از کلید بهم داد وگفت : امتحانشون کن ممکنه درو باز کنه.خدای من اون همه کلید خیلی طول میکشه.اما چاره ای نداشتم.تقریبا"همه ی کلیدا رو امتحان کردم .هیچ کدوم در روباز نکرد.فقط سه چهار تاکلید کوچیک روزمین مونده بود که ظاهرا"به در نمی خوردن.مغزم قفل کرده بود. نشستم روزمین.به دلم افتاد به  حضرت عباس علیه السلام توسل کنم.بهش گفتم آقا من خادم شمام نمی خوای بهم کمک کنی؟قَسَمت میدم به مادرت فاطمه ی زهرا گره از کارم باز کن.یکی از اون کلیدا رو برداشتم وامتحان کردم بازم بهش نخورد.خواستم کلید رو از توی قفل در بیارم انگار یکی کلید و تو دستم چرخوند.باورم نمی شد .درخیلی راحت باز شد.اون در حتی با کلید خودشم سخت باز می شد.رفتم تو اتاق؛بی اختیار تا چند دقیقه اشک می ریختم.بعد با همون حالت بهت زده قرآنا و رحل ها رو بردم واومدم در رو کلید کنم دیدم کلید نمیشه.این کلید مال اون اتاق نبود.در رو باز کرد اما نبستش!محفل انس با قرآن خیلی خوب برگزار شد و دانشجوها دو برابر انتظار در این مراسم شرکت کردن .شمام هر موقع مشکلی براتون پیش اومد متوسل به حضرت عباس بشین .آخه اون باب الحوائجه.واسه یه بارم شده امتحان کن.

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین!اکشف کربی بحق اخیک الحسین!


   نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: حضرت ابوالفضل عليه السلام

.حالا دیگه مدت هاست که دلم بیت العباس شده!

امروز روز میلاد با سعادت علمدار عشق ووفاداری ،حضرت ابوالفضل العباس است.وهمانطور که می دونید هیئت ما متبرک به نام زیبای ایشان است.این هیئت توفیق فعالیت در زمینه هایی از جمله :قرآن ،اهل بیت ،مهدویت ،رساندن کمک های مالی خیرین به دست نیاز مندان و...رو داره .شما هم می تونین با عضویت در هیئت خادم العباس  باشین وازبرکات بیشماری که براتون میاره بهره مند بشین.بذارین نحوه ی عضویت خودمو در هیئت براتون بگم :

محرم سال 1389بود ومن ترم اول بودم و هنوز آشنایی زیادی با دانشگاه وفعالیت های هیئت نداشتم.ازتراکت ها وبنر ها یی که در دانشگاه وخوابگاه زده بودن متوجه شدم که هیئت دهه ی اول محرم در مسجد دانشگاه مراسم عزاداری می گیره.منم به خاطر عشقی که به امام حسین علیه السلام داشتم همراه با خیل عزادارانی که با وجود محدودیت سرویس و دوری مسیر سر پا می ایستادند،تا در مراسم شرکت کنند ؛ تو مراسم  اومدم.در یکی از این شب ها من بدون اینکه قبلا"ثبت نام کرده باشم "ساقی"(مسئول آبرسانی به عزاداران) شدم . یک کوزه ی گلی که رویش نام زیبای  حضرت ابوالفضل علیه السلام نوشته بود را به دستم دادند.وقتی اونو رو دردست گرفتم یه احساسی داشتم که قبلا" اونو تجربه نکرده بودم.نمی دونم منبعش چی بود وکی بود!!

وقتی بین عزادارا رفتم تا بهشون آب بدم،چون اونا تازه رسیده بودن وآب هم دیر به دستشون رسیده بود خیلی تشنه وبی تاب  بودن.به محض دیدن کوزه ی آب به طرفم اومدن.بعضیا چادرمو می کشیدن،بعضیا قسمم می دادن،حتی بعضیا التماس می کردن که زودتر از بقیه بهشون آب بدم.من تو این همه شلوغی تو دلم غوغایی شد .یه لحظه فکر کردم تو کربلام ،یاد حضرت عباس علیه السلام افتادم .یاد عطش زنا وبچه های کربلا.یاد لبای خشکیده علی اصغر.یاد سختیای حضرت عباس برای رسیدن به آب.یاددل شکستش.یاد شرمندگیش از مشک پاره...!!!روضه همیشه شنیدنی نیست .من اونشب روضه ی حضرت عباس رو دیدم.وخدا ی رحمن اون شب محبت عباس علیه السلام روبه من هدیه داد.حالا دیگه مدت هاست که دلم بیت العباس شده!


   نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390  توسط خادم 



موضوع: داستانهاي واقعي هیئت

(چاپ سوم- ويژه ولادت حضرت عباس (عليه السلام)

و جالب آنكه پدر و مادر من تا حدود 10 سال صاحب فرزند نمي شوند ، اما پدرم مي گويد نااميد نبوديم چون با توجه به آن خواب معلوم بود كه ما صاحب فرزند مي شويم و حتماً صاحب فرزند پسر نيز خواهيم شد. كه سرانجام در سال 1365 اين بنده سراپا گناه به عنوان فرزند سوم و اولين پسر خانواده به دنيا آمدم و پدرم به  عهد خود عمل كرد و مرا ابوالفضل نام نهاد و اكنون بعد از گذشت حدود ۲۵سال زندگي تازه مي فهمم كه چقدر غافل بوده ام و اميد به بخشش خدا و آقام اباالفضل العباس عليه السلام را دارم . بايد بگويم هميشه حضور آقا را در زندگي خود احساس كردم و هميشه مرا در زندگي ياري كرده است .


   نوشته شده در سه شنبه 14 تیر1390  توسط خادم 



آخرين مطالب



مقام معظم رهبري

درباره ما ...